تبلیغات
همایون مستان - ای ساقی
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

ای ساقی

پنجشنبه 12 مرداد 1391 03:24 ب.ظ

نویسنده : پیمان

 این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

حالیا نقش دل ماست در ایینه ی جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی

 تشنه ی خون زمین است فلک ، وین مه نو
 کهنه داسی ست که بس کشته درود ای ساقی

بس که شستیم به خوناب جگر جامه ی جان
 نه ازو تار به جا ماند و نه پود ای ساقی

حق به دست دل من بود که در معبد عشق
سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی

این لب و جام پی گردش می ساخته اند
 ورنه بی می و لب جام چه سود ای ساقی







دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 12 مرداد 1391 03:36 ب.ظ