تبلیغات
همایون مستان - بی تو به سرنمی شود
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

بی تو به سرنمی شود

شنبه 7 مرداد 1391 01:24 ب.ظ

نویسنده : پیمان

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود    داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو  گوش طرب بدست تو بی تو به سر نمی شود


جان ز تو جوش می کند دل ز تو نوش می کند  عقل خروش می کند بی تو به سر نمی شود

خمر من و خمار من باغ من و بهار من  خواب من و قرار من بی تو به سر نمی شود


جاه وجلال من تویی ملکت و مال من تویی  آب زلال من تویی بی تو به سر نمی شود

آن منی کجا روی؟ بی تو به سر نمی شود گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی


دل بنهند بر کنی توبه کنند بشکنی   اینهمه خود تو می کنی بی تو به سرنمی شود

گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علـم شوم  ور بروی عدم شوم بی تو به سر نمی شود 

خواب مراببسته ای نقش مرا بشسته ای

وز همه ام گسسته ای بی تو به سر نمی شود
سر زغم تو چون کشم؟ بی تو به سرنمی شود

هرچه بگویم ای صنم نیست جدا ز نیک و  بدهم تو بگو به لطف خود بی تو به سرنمی شود







دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 8 مرداد 1391 03:21 ب.ظ